با ورود جهان به عصر مدرن ، مباني فلسفي و انگاره هاي خردمندانه نيز دچار دگرگوني شده بود و تعاريف جديد جاي خود را به تعاريف سنتي و كهنه داده بودند. ناگفته نماند كه نهضت مدرنيسم ، خود در پي همين دگرگوني هاي فكري و فلسفي معنا يافته بود...
شاعران ايران زمين ، ايندوره را عصر بيداري ناميده اند كه سرآغازش به نهضت مشروطه باز ميگردد. از مهمترين عوامل ايجاد اين تحول شگفت ميتوان به توسعه صنعت چاپ ، رواج و گسترش روزنامه نويسي ، رفت و آمد ايرانيان به غرب و ترجمه و نشر كتابها و آثار فرنگي ، اشاره داشت. اين عوامل سبب شده بودند كه فضاي سنتي حاكم بر ايران ، به سوي مدرنيته اي كه سوغات فرنگ بشمار مي رفت ، گرايش يافت.
از مهمترين ويژگيهاي شعر دوره بيداري اين بود كه شعر از فضاي انحصاري دربار و طبقه وابسته به حاكمان ، به ميان فرهيختگان ، انديشمندان ، دانشوران و هنرمندان انقلابي و از گذر ايشان به ميان مردم كوچه و بازار راه يافت و حتا در بخشي از ساختار فني ، زبان و موسيقي نيز به زبان كوچه و بازار نزديك گشت. اينجا بود كه شاعران قالب شكني چون ميرزاده عشقي ، سيداشرف الدين گيلاني (نسيم شمال) و عارف قزويني پرچم حضور عامه در نهضت را بردوش كشيدند. در آغاز اين راه بود كه فرياد شاعري چون اديب الممالك فراهاني در اعتراض به فضاي بي تخيل و مكررات حاكم بر فكر و شعر و ادب برآسمان برخاست:
اي اُدبا تا به كي معاني بي اصل مي بتراشيد ابجد و كلمن را ؟
اي شعرا چند هشته در طبق فكر ليموي پستان يار و سيب ذقن را؟
اي عرفا چند گستريد درين راه دانه تسبيح و دام حيله و فن را؟
بزرگترين شاعران و انديشمندان اين دوره ، ملك الشعرا بهار از مشهد ، ايرج ميرزا از تبريز و جهانگيرخان صوراسرافيل از شيراز بودند و از نمونه هاي شعر فرهيخته اين دوران ، مي توان به اشعار «مرغ سحر» و «دماوند» بهار و «مادر» و «قلب مادر» ايرج ميرزا اشاره داشت.
بريدن شعر و ادب از طبقه مرفه و دربار و روي آوردن به مردم كوچه و بازار سبب شد كه در اين دوره بيش از گذشته نيازها و تمايلات عامه مردم و اقشار محروم جامعه در آن منعكس گردد. بسياري از شاعران اين دوره از ميان مردم برخاسته ، با آنان زيسته ، فضا و آهنگ و پيام شعر را از زندگي آنان وام گرفته و سرانجام در ميان آنها سر برخاك سوده اند. با انقلاب اكتبر روسيه ، ادبيات بلشويكي با تاكيد بر تضاد دارا و ندار ، ويا به تعبيري ، سرمايه دار و رنجبر و باويژگي ضدبورژوازي خود به فضاي شعر و ادب ايران راه يافت و اينگونه بود كه «ادبيات كارگري» با واژگان و فضايي نو و تازه شكل يافت. ارجمندترين شاعر اين دوره «محمدفرخي يزدي» بود كه سرانجام با تزريق آمپول هوا در زندان به قتل رسيد.
شايد بتوان اين دوره شعري را در مقايسه با معماري ايران، به دوراني نسبت داد كه با حكومت سلجوقيان آغاز و با زنديه به انتها رسيد. دوراني كه معماري از انحصار كاخ نشينان خارج و با بناي مساجد و تكايا و كوشك ها و خانه باغهاي بازرگانان و معتمدان شهري ، به ميان مردم كوچه و بازار آمد و مردم عامه از لذت معماري بهره مند گشتند.
انجمن ادبي دانشكده - دویچر ورکبوند شعر ايران :
اين انجمن كه توسط ملك الشعرابهار اداره مي شد ، در ترويج معاني جديد در لباس نثر و شعر قديم و تعيين حدود انقلاب ادبي و لزوم احترام به اثار برجسته پيشينيان مي كوشيد ولي در عمل ، به آوردگاهي براي مناظرات ادبي و برخوردهاي كهنه و نو تبديل شده بود تا حدي كه حتا به مكتب سعدي و كليات او نيز حمله مي شد. نخستين جرقه هاي شعر موسوم به نيمايي در آن انجمن برافروخته شد ؛ آنجا كه پيشگاماني چون تقي رفعت ، خامنه اي و بانو شمس كسمايي چراغ راه را براي نيما جهت برآوردن آرزوي ايرج ميرزا ( ميكنم قافيه ها را پس و پيش / تا شوم نابغهء دوره خويش) روشن ساختند ؛ كاري كه از عهده هيچكدام از بزرگان شعر آن دوران – حتا خود ايرج ميرزا – خارج بود.
در اسفند 1299 ه.خورشيدي علي اسفندياري (نيما يوشيج) با سرودن «قصه رنگ پريده» در عرصه شعر نوين فارسي ظهور كرد. منظومه اي با حدود 500 بيت در قالب مثنوي در 30 صفحه كه در سال 1300 ه.خورشيدي به چاپ رسيد. نيماي 23 ساله اين مثنوي را با الهام از مثنوي مولانا سرود تا همچون آن ابرشاعر ، كه ناله هايش از قواعد دست و پاگير شعر شهره افاق است ، طرحي نو دراندازد و به آرزوي هقتصدساله او جامه عمل بپوشاند :
من ندانم با كه گويم شرح درد قصهء رنگ پريده ، خون سرد
هركه با من همره و پيمانه شد عاقبت شيدا دل و ديوانه شد
پس از آن ، قطعه «اي شب» مژده و بشارت فرارسيدن فصلي نو در شعر فارسي را با خود به همراه داشت :
هان اي شب شوم وحشت انگيز
تا چند زني به جانم آتش؟
يا چشم مرا زجاي بركن
يا پرده زروي خود فروكش
يا باز گذار تا بميرم
كز ديدن روزگار سيرم
آنچه كه شايد به ديد خواننده عادي نيايد ، اين است كه اين دو منظومه كه اعتراض شاعر دردمند در برابر جامعه عصر خويش است ، درست 2-3 سال پس از جنگ اول جهاني و درست همزمان با كودتاي معروف سوم اسفند (1299) سروده شده اند.
سال 1301 ه.خورشيدي را بايد سال انقلاب بزرگ ادبي ايران معاصر دانست. در اين سال ، با انتشار داستان «يكي بود ، يكي نبود» جمالزاده ، رمان «تهران مخوف» مشفق كاظمي ، نمايشنامه «جعفرخان از فرنگ آمده» حسن مقدم ، همراه با «افسانه» نيما ، ادبيات معاصرفارسي ، در همه شاخه هاي آن آغاز مي شود . «افسانه» درفش نهضت شعر نوين فارسي را به دست نيما مي سپارد.
[چيزي نمانده كه در گرداب تاريخ نگاري شعر معاصر گرفتار آيم و از هدف خويش (درك و بيان عنصر فضا در شعر و معماري) دور افتم. ولي چاره اي جز اين ندارم. تا تاريخچه اي از نهضت و انگيزه و انگاره هاي آن در فرادست نباشد ، چگونه عناصر تشكيل دهنده آن را بررسي توان كرد؟! پس اندكي صبر بيشتر ... سحر...]
آرام آرام فضاي شعر نيما در حال شكلگيري و كسب شخصيت است. فضايي كه با تغييرات شديد فضاي سياسي اجتماعي ايران در معرض جنگ دوم جهاني همراه و ناگزير به تاثير متقابل ؛ چرا كه شاعر تنها بازمانده خرد اجتماع در تنگناهاي عظيم و گسترده و نماينده طبقه فرهيخته اجتماع است.
تصويري از اوضاع نابسامان آن روزهاي ايران شايد كمك بزرگي برايمان باشد :
سه اتفاق مهم دوره هاي متفاوتي را در عرض حدود ربع قرن رقم زد ؛
نخست اشغال ايران توسط نيروهاي متفقين در شهريور 1320 و تبعيد رضا شاه (سمبل استبداد و زور و خفقان) . دوره هرج و مرج سياسي ، نابساماني اقتصادي (قحطي و گرسنگي همراه با طاعون و وبا) جراحت شديد بر پيكره غرور و غيرت ملي ، ميهني و در ادامه و بالتبع آن حالات افسردگي و انزوا .
بهترين نمونه شعر اين دوره ، قطعه مشهور اميد«خانه ام آتش گرفته ست» كه آشناي خاطر همه ست. [متاسفانه تمام كتابهاي شعر اميدم مشهد مونده و پيرتر از اوني هستم كه از حافظه بتونم ياري بگيرم - شرمسارم.]
و ديگر نمونه بارز فضاي ياس و انزوا ، شعر «ققنوس» نيماست:
«ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ي جهان،
آواره مانده از وزش بادهاي سرد،
بر شاخ خيزران،
بنشسته است فرد.
بر گرد او به هر سر شاخي پرندگان.
او ناله هاي گمشده تركيب مي كند،
از رشته هاي پاره ي صدها صداي دور،
در ابرهاي مثل خطي تيره روي كوه،
ديوار يك بناي خيالي
مي سازد.»...
فضا ، فضاي وهم است و خيال ، فضاي استعاره و افسانه؛ و زبان ، زبان كنايه .
غيبت هيبت خوفناك استبداد ، و ضعف و پريشاني قدرت سياسي مركزي به شاعر اين جسارت را ميدهد كه به وضوح و روشني ، و در عيان ، تيغ تيز زبان را بركشيده ، بي زره و كلاهخود به ميدان مبارزه گام نهد. درست همان موهبتي كه ويرانه هاي جنگ جهاني به نهضت معماري مدرن اعطا كرد.
اين فضاي بي باعث ، سبب رويداد دوم و برگشت ورق اوضاع به نفع حكومت مركزي و تولد استبداد نو گرديد ؛ كودتاي 28 مرداد 1332.
ادامه دارد ...































