<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>پژوهشگاه مجازی معماران ایران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://sperlous.com/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://sperlous.com/atom.xml" />
   <id>tag:sperlous.com,1387://1</id>
   <updated>1387-08-10T09:03:45Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">مووبل تایپ 3.35</generator>

<entry>
   <title>ق-2 : مفاهيم مشترك فضا در شعر فارسي و معماري </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://sperlous.com/archives/post-273.php" />
   <id>tag:sperlous.com,2008://1.273</id>
   
   <published>1387-08-08T21:11:30Z</published>
   <updated>1387-08-10T09:03:45Z</updated>
   
   <summary>http://sperlous.com/user/raha.gif</summary>
   <author>
      <name>م . رها</name>
      <uri>http://sperlous.com/user/raha.gif</uri>
   </author>
         <category term="مفهوم فضا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://sperlous.com/">
      با ورود جهان به عصر مدرن ، مباني فلسفي و انگاره هاي خردمندانه نيز دچار دگرگوني شده بود و تعاريف جديد جاي خود را به تعاريف سنتي و كهنه داده بودند. ناگفته نماند كه نهضت مدرنيسم ، خود در پي همين دگرگوني هاي فكري و فلسفي معنا يافته بود...
      <![CDATA[<FONT size=2>
<P align=justify></FONT><FONT size=2>شاعران ايران زمين ، ايندوره را <STRONG>عصر بيداري</STRONG> ناميده اند كه سرآغازش به نهضت مشروطه باز ميگردد. از مهمترين عوامل ايجاد اين تحول شگفت ميتوان به توسعه صنعت چاپ ، رواج و گسترش روزنامه نويسي ، رفت و آمد ايرانيان به غرب و ترجمه و نشر كتابها و آثار فرنگي ، اشاره داشت. اين عوامل سبب شده بودند كه فضاي سنتي حاكم بر ايران ، به سوي مدرنيته اي كه سوغات فرنگ بشمار مي رفت ، گرايش يافت.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>از مهمترين ويژگيهاي شعر دوره بيداري اين بود كه شعر از فضاي انحصاري دربار و طبقه وابسته به حاكمان ، به ميان فرهيختگان ، انديشمندان ، دانشوران و هنرمندان انقلابي و از گذر ايشان به ميان مردم كوچه و بازار راه يافت و حتا در بخشي از ساختار فني ، زبان و موسيقي نيز به زبان كوچه و بازار نزديك گشت. اينجا بود كه شاعران قالب شكني چون <STRONG>ميرزاده عشقي</STRONG> ، <STRONG>سيداشرف الدين گيلاني</STRONG> (نسيم شمال) و <STRONG>عارف قزويني</STRONG> پرچم حضور عامه در نهضت را بردوش كشيدند. در آغاز اين راه بود كه فرياد شاعري چون <STRONG>اديب الممالك فراهاني</STRONG> در اعتراض به فضاي بي تخيل و مكررات حاكم بر فكر و شعر و ادب برآسمان برخاست: </FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>اي اُدبا تا به كي معاني بي اصل <FONT face=Tahoma></FONT>مي بتراشيد ابجد و كلمن را ؟</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>اي شعرا چند هشته در طبق فكر ليموي پستان يار و سيب ذقن را؟</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>اي عرفا چند گستريد درين راه دانه تسبيح و دام حيله و فن را؟</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>بزرگترين شاعران و انديشمندان اين دوره ، <STRONG>ملك الشعرا بهار</STRONG> از مشهد ، <STRONG>ايرج ميرزا</STRONG> از تبريز و <STRONG>جهانگيرخان صوراسرافيل</STRONG> از شيراز بودند و از نمونه هاي شعر فرهيخته اين دوران ، مي توان به اشعار «مرغ سحر» و «دماوند» بهار و «مادر» و «قلب مادر» ايرج ميرزا اشاره داشت.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>بريدن شعر و ادب از طبقه مرفه و دربار و روي آوردن به مردم كوچه و بازار سبب شد كه در اين دوره بيش از گذشته نيازها و تمايلات عامه مردم و اقشار محروم جامعه در آن منعكس گردد. بسياري از شاعران اين دوره از ميان مردم برخاسته ، با آنان زيسته ، فضا و آهنگ و پيام شعر را از زندگي آنان وام گرفته و سرانجام در ميان آنها سر برخاك سوده اند. با انقلاب اكتبر روسيه ، ادبيات بلشويكي با تاكيد بر تضاد دارا و ندار ، ويا به تعبيري ، سرمايه دار و رنجبر و باويژگي ضدبورژوازي خود به فضاي شعر و ادب ايران راه يافت و اينگونه بود كه «ادبيات كارگري» با واژگان و فضايي نو و تازه شكل يافت. ارجمندترين شاعر اين دوره «<STRONG>محمدفرخي يزدي</STRONG>» بود كه سرانجام با تزريق آمپول هوا در زندان به قتل رسيد.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>شايد بتوان اين دوره شعري را در مقايسه با معماري ايران، به دوراني نسبت داد كه با حكومت سلجوقيان آغاز و با زنديه به انتها رسيد. دوراني كه معماري از انحصار كاخ نشينان خارج و با بناي مساجد و تكايا و كوشك ها و خانه باغهاي بازرگانان و معتمدان شهري ، به ميان مردم كوچه و بازار آمد و مردم عامه از لذت معماري بهره مند گشتند.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2><STRONG>انجمن ادبي دانشكده - دویچر ورکبوند شعر ايران :</STRONG></FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>اين انجمن كه توسط <STRONG>ملك الشعرابهار</STRONG> اداره مي شد ، در ترويج معاني جديد در لباس نثر و شعر قديم و تعيين حدود انقلاب ادبي و لزوم احترام به اثار برجسته پيشينيان مي كوشيد ولي در عمل ، به آوردگاهي براي مناظرات ادبي و برخوردهاي كهنه و نو تبديل شده بود تا حدي كه حتا به مكتب سعدي و كليات او نيز حمله مي شد. نخستين جرقه هاي شعر موسوم به نيمايي در آن انجمن برافروخته شد ؛ آنجا كه پيشگاماني چون <STRONG>تقي رفعت</STRONG> ، <STRONG>خامنه اي</STRONG> و بانو <STRONG>شمس كسمايي</STRONG> چراغ راه را براي نيما جهت برآوردن آرزوي <STRONG>ايرج ميرزا</STRONG> ( ميكنم قافيه ها را پس و پيش / تا شوم نابغهء دوره خويش) روشن ساختند ؛ كاري كه از عهده هيچكدام از بزرگان شعر آن دوران <FONT face=Tahoma>–</FONT> حتا خود ايرج ميرزا <FONT face=Tahoma>–</FONT> خارج بود.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>در اسفند 1299 ه.خورشيدي <STRONG>علي اسفندياري</STRONG> (نيما يوشيج) با سرودن «قصه رنگ پريده» در عرصه شعر نوين فارسي ظهور كرد. منظومه اي با حدود 500 بيت در قالب مثنوي در 30 صفحه كه در سال 1300 ه.خورشيدي به چاپ رسيد. <STRONG>نيما</STRONG>ي 23 ساله اين مثنوي را با الهام از مثنوي مولانا سرود تا همچون آن ابرشاعر ، كه ناله هايش از قواعد دست و پاگير شعر شهره افاق است ، طرحي نو دراندازد و به آرزوي هقتصدساله او جامه عمل بپوشاند :</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>من ندانم با كه گويم شرح درد قصهء رنگ پريده ، خون سرد</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>هركه با من همره و پيمانه شد عاقبت شيدا دل و ديوانه شد<BR></FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2><BR>پس از آن ، قطعه «اي شب» مژده و بشارت فرارسيدن فصلي نو در شعر فارسي را با خود به همراه داشت :</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>هان اي شب شوم وحشت انگيز</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>تا چند زني به جانم آتش؟</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>يا چشم مرا زجاي بركن</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>يا پرده زروي خود فروكش</FONT></P><FONT face=Tahoma>
<P align=justify></FONT><FONT face="Times New Roman" size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; يا باز گذار تا بميرم</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كز ديدن روزگار سيرم</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>آنچه كه شايد به ديد خواننده عادي نيايد ، اين است كه اين دو منظومه كه اعتراض شاعر دردمند در برابر جامعه عصر خويش است ، درست 2-3 سال پس از جنگ اول جهاني و درست همزمان با كودتاي معروف سوم اسفند (1299) سروده شده اند.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>سال 1301 ه.خورشيدي را بايد سال انقلاب بزرگ ادبي ايران معاصر دانست. در اين سال ، با انتشار داستان «يكي بود ، يكي نبود» <STRONG>جمالزاده</STRONG> ، رمان «تهران مخوف» <STRONG>مشفق كاظمي</STRONG> ، نمايشنامه «جعفرخان از فرنگ آمده» <STRONG>حسن مقدم</STRONG> ، همراه با «افسانه» <STRONG>نيما</STRONG> ، ادبيات معاصرفارسي ، در همه شاخه هاي آن آغاز مي شود . «افسانه» درفش نهضت شعر نوين فارسي را به دست <STRONG>نيما</STRONG> مي سپارد.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>‌‌‍[چيزي نمانده كه در گرداب تاريخ نگاري شعر معاصر گرفتار آيم و از هدف خويش (درك و بيان عنصر فضا در شعر و معماري) دور افتم. ولي چاره اي جز اين ندارم. تا تاريخچه اي از نهضت و انگيزه و انگاره هاي آن در فرادست نباشد ، چگونه عناصر تشكيل دهنده آن را بررسي توان كرد؟! پس اندكي صبر بيشتر ... سحر...]</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>آرام آرام فضاي شعر <STRONG>نيما</STRONG> در حال شكلگيري و كسب شخصيت است. فضايي كه با تغييرات شديد فضاي سياسي اجتماعي ايران در معرض جنگ دوم جهاني همراه و ناگزير به تاثير متقابل ؛ چرا كه شاعر تنها بازمانده خرد اجتماع در تنگناهاي عظيم و گسترده و نماينده طبقه فرهيخته اجتماع است.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>تصويري از اوضاع نابسامان آن روزهاي ايران شايد كمك بزرگي برايمان باشد :</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>سه اتفاق مهم دوره هاي متفاوتي را در عرض حدود ربع قرن رقم زد ؛ </FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>نخست اشغال ايران توسط نيروهاي متفقين در شهريور 1320 و تبعيد رضا شاه (سمبل استبداد و زور و خفقان) . دوره هرج و مرج سياسي ، نابساماني اقتصادي (قحطي و گرسنگي همراه با طاعون و وبا) جراحت شديد بر پيكره غرور و غيرت ملي ، ميهني و در ادامه و بالتبع آن حالات افسردگي و انزوا .</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>بهترين نمونه شعر اين دوره ، قطعه مشهور <STRONG>اميد</STRONG>«خانه ام آتش گرفته ست» كه آشناي خاطر همه ست. [متاسفانه تمام كتابهاي شعر اميدم مشهد مونده و پيرتر از اوني هستم كه از حافظه بتونم ياري بگيرم - شرمسارم.]</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>و ديگر نمونه بارز فضاي ياس و انزوا ، شعر «ققنوس» <STRONG>نيما</STRONG>ست:</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>«ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ي جهان،</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>آواره مانده از وزش بادهاي سرد،</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>بر شاخ خيزران،</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>بنشسته است فرد.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>بر گرد او به هر سر شاخي پرندگان.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>او ناله هاي گمشده تركيب مي كند،</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>از رشته هاي پاره ي صدها صداي دور،</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>در ابرهاي مثل خطي تيره روي كوه،</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>ديوار يك بناي خيالي</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>مي سازد.»...</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>فضا ، فضاي وهم است و خيال ، فضاي استعاره و افسانه؛ و زبان ، زبان كنايه .</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>غيبت هيبت خوفناك استبداد ، و ضعف و پريشاني قدرت سياسي مركزي به شاعر اين جسارت را ميدهد كه به وضوح و روشني ، و در عيان ، تيغ تيز زبان را بركشيده ، بي زره و كلاهخود به ميدان مبارزه گام نهد. درست همان موهبتي كه ويرانه هاي جنگ جهاني به نهضت معماري مدرن اعطا كرد.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>اين فضاي بي باعث ، سبب رويداد دوم و برگشت ورق اوضاع به نفع حكومت مركزي و تولد استبداد نو گرديد ؛ كودتاي 28 مرداد 1332.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2><STRONG>ادامه دارد ...</STRONG></FONT></P>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ق - 1 : مفاهيم مشترك فضا در شعر فارسي و معماري</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://sperlous.com/archives/post-267.php" />
   <id>tag:sperlous.com,2008://1.267</id>
   
   <published>1387-08-07T21:35:00Z</published>
   <updated>1387-08-10T09:01:44Z</updated>
   
   <summary>http://sperlous.com/user/raha.gif</summary>
   <author>
      <name>م . رها</name>
      <uri>http://sperlous.com/user/raha.gif</uri>
   </author>
         <category term="مفهوم فضا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://sperlous.com/">
      <![CDATA[مهم اداي تكليف است هرچند به قضا................... مثل نماز صبح وسط آفتاب ظهر. <BR><FONT size=2>اشتراكات هنري هماره يكي از بحث هاي زيبا و جذاب در مقوله هنر و هنروري بوده است. كم نبوده و نيستند هنرمندان بنام و بزرگ<FONT face="Arial (Arabic)"> –</FONT> در هرآن<FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>كجاي گيتي <FONT face=Tahoma>–</FONT> كه در بيش از يك شاخه ...</FONT><BR>]]>
      <![CDATA[<B>
<P align=center><FONT size=2>به نام خاوند جان و خرد</FONT></P>
<P align=center><FONT size=2>مفاهيم مشترك فضا در شعرفارسي و معماري</FONT></P></B>
<P align=justify><FONT size=2>اشتراكات هنري هماره يكي از بحث هاي زيبا و جذاب در مقوله هنر و هنروري بوده است. كم نبوده و نيستند هنرمندان بنام و بزرگ<FONT face="Arial (Arabic)"> –</FONT> در هرآن<FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>كجاي گيتي <FONT face=Tahoma>–</FONT> كه در بيش از يك شاخه از درخت تناور و بارور هنرهاي هفتگانه <FONT face=Tahoma>–</FONT> به زعم بخشبندي گذشته <FONT face=Tahoma>–</FONT><FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>نشسته و سود برده و بهره داده اند. در مقياس جهاني ، اندوخته اندك دانسته هايم ، تنها به داوينچي معمار و تنديسگر و مخترع ، و ميكل آنژ ، تنديسگر و معمار ، بسنده كرده ؛ و در گستره ايران ، سهراب عزيز <FONT face=Tahoma>–</FONT><FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>نقاش و شاعر - ، ميرحسين موسوي <FONT face=Tahoma>–</FONT> نقاش و معمار <FONT face=Tahoma>–</FONT><FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>، فروغ فرخزاد <FONT face=Tahoma>–</FONT> شاعر و سينماگر<FONT face="Arial (Arabic)"> - </FONT>، عباس كيارستمي <FONT face=Tahoma>–</FONT> سينماگر ، عكاس و شاعر <FONT face=Tahoma>–</FONT><FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>و بسياري ديگر از فرهيختگان كه از توان ياد اين حقير فراترند ، مشتي نشان از خروار.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>واما ؛ در نگاه نخست ، شايد تنديسگري و نقاشي نزديكترين و همگونه ترين به معماري به ديد آيد ولي آنگاه كه آفرينش و خلاقيت به ميان مي آيد ، اين شعر و رقص است كه معماري را از جنس و گونه خويش مي يابند و دنيايي از تعامل انديشه و خرد در آنها ، به ديده پيچش بين ميرسد.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>در اينجا من ، آنچه مشتركات فضايي در دو گيتي پيچاپيچ و شگرف معماري و شعر به ديده كم سوي انديشه ام تابيده ، در آيينه شكسته بيان ، فراروي نگاه خردمندانه شما هنرمندان دوست مينهم ؛ بادا كه عذر ديركرد اين يار شكسته قلم را ، به پوزش ندامتگر ، جويا شويد. ياحق.</FONT></P><B>
<P align=justify><FONT size=2></FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>چيستي فضا :</FONT></P></B>
<P align=justify><FONT size=2>درينجا فلسفه را به ياري مي گيريم ؛ ارسطو فضا را با ظرف قياس مي كند و آن را جايي خالي مي داند كه بايد پيرامون آن بسته باشد تا بتواند وجود داشته باشد و درنتيجه ، همواره براي آن نهايتي وجود دارد. برونو <FONT face=Tahoma>–</FONT> فيلسوف سده شانزدهم <FONT face=Tahoma>–</FONT> در مقابل نظريه ارسطو ، با استناد به نظريه كپرنيك ، و قرار دادن بي نهايت به عنوان پايه اصلي فلسفه اش ، فضا را از طريق آنچه در آن قرار دارد ، قابل درك دانسته و به فضاي پيرامون و درون (مابين<FONT face="Arial (Arabic)">) </FONT>تقسيم مي كند ؛ يعني فضا مجموعه اي از روابط بين اشياست. فضا در ارتباط تنگاتنگ با ناظر است و بنا به نقطه ديد او به گونه هاي مختلف قابل ادراك خواهد بود.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>و اما از ديدگاه<FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>ادراك ، فضا به سه گونه دسته بندي مي شود :</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>فضاي جغرافيايي ؛ كه فضايي كاملا ذهني ست و تنها با مجموعه اي از اطلاعات تعريف و به كمك وسايلي كمكي چون نقشه و مدل و ... شناخته مي شود.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>فضاي زندگي ؛ كه نيمه ذهني ست و برخي از صفات آن مستقيما قابل درك و بسياري وابسته به اطلاعات است و گاه صفاتي ناشناخته از خود بروز مي دهد.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>و فضاي معماري ؛ كه به صورت عيني قابل ادراك است ، و از طريق عناصر تعريف كننده اش امكان شناخته شدن مي يابد. امروزه از مهمترين اين عناصر ، نقشه دو بعدي <FONT face="Arial (Arabic)">(</FONT>رياضي<FONT face="Arial (Arabic)">)</FONT>ست كه حاصل ايده طراح بوده و توسط كارگران ، شكل سه بعدي واقعي به خود مي گيرد. تفاوت فضاي واقعي با فضاي رياضي به خوبي در كلام بولنف (<FONT face=Tahoma>Bollnow</FONT><FONT face="Arial (Arabic)">)</FONT> درك مي شود : «اگر از تمام ارتباطات زنده فضاي قابل ادراك صرفنظر كنيم و زندگي را در آن به حد يك تصوير قابل فهم ، تنزل دهيم ، آنچه باقي مي ماند فضاي رياضي خواهد بود<FONT face="Arial (Arabic)">».</P></FONT></FONT>
<P align=justify><FONT size=2>از ديگر جنبه هاي اختلاف عمده ميان فضاي ادراكي و فضاي رياضي ، «فاصله» است ؛ فاصله حسي ميان دو نقطه ، در اغلب موارد با فاصله مكاني آنها برابر نيست . مثلا ، دو اتاق از دو آپارتمان مجاور كه بر روي نقشه تنها يك ديوار آنها را از هم جدا مي سازد ، از نظر حسي و ادراكي فاصله بسيار زيادي از يكديگر دارند. در اينجا ، امل اجتماعي-رواني نقش اساسي دارد.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>از جنبه هاي ديگر اين اختلاف ، مساله <FONT face="Arial (Arabic)">«</FONT>زمان<FONT face="Arial (Arabic)">»</FONT> است. فضاي رياضي و اندازه آن تابع زمان نيست اما در نگرش فضا ، عامل زمان وجه تمايز جديدي بوجود مي آورد. در تجربه فضا ، بولنف اختلاف بين فضاي روز و شب را چنين بيان مي كند : «فضاي روز براي ادراك تقدم دارد. تصور معمولي ما از فضا ، از فضاي روز حاصل شده و براي شناخت فضاي شب به ناچار از اين صور استفاده مي كنيم تا بتوانيم فضاي شب را احساس كنيم<FONT face="Arial (Arabic)">».</P></FONT></FONT>
<P align=justify><FONT size=2>واما از ديگر مشخصات فضاي ادراكي كه فضاي رياضي فاقد آن است ، بحث مالكيت (خصوصي و عمومي بودن فضا<FONT face="Arial (Arabic)">)</FONT> است. اختلاف قايل شدن بين فضاي عمومي و خصوصي امري ست به قدمت تاريخ شهرسازي. از بارزترين مشخصه هاي شهرهاي ميان رودان (بين النهرين تازي<FONT face="Arial (Arabic)">) </FONT>اختلاف اهميت واضحي است كه ساختمان<FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>هاي مهم عمومي را از تاكيد بر تغيير مقياس<FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>ها و تناسبات و جنس ، برابر معماري گمنام خصوصي قرار مي دهد.</FONT></P><B>
<P align=justify><FONT size=2>تناسبات فضا :</FONT></P></B>
<P align=justify><FONT size=2>گفته شد كه فضا سيستمي از روابط ميان اشياست. يعني فضا در تناسب ميان اشيا و ناظر معنا گرفت و ما آن را به فضاهاي پيرامون و درون بخشبندي كرديم اما وقتي نسبت فضايي ميان دو يا چند شي به ميان مي آيد ، فضايي جديد بازشناخته مي شود كه ما آن را فضاي مياني مي ناميم كه رابطه فضايي آن چند را ايجاد مي كند. هرگاه دو ساختمان كاملا در كنار يكديگر باشند ، يكي از آنها جزيي از ديگري به حساب مي آيد و اگر فاصله آن دو خيلي زياد باشد ، ديگر رابطه اي ميان آنها وجود نخواهد داشت. چنين است كه اين فضا در شكل پردازي معماري ثري بسيار مهم دارد. نوع فضاي مياني تابع سه عامل است : اندازه ، تناسب ، و فرم هر كدام از اجزا. در اينجا نيز عوامل اجتماعي-رواني اهميتي بسيار دارد ؛ مثلا يك فضاي مياني مي توند در يك شخص احساس دنج بودن و در شخصي ديگر احساس تنگي و فشار كند.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>تعريف كافيست.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>و اما ؛ <B>بازبيني فضا در شعر فارسي.</P></B></FONT>
<P align=justify><FONT size=2>شايد يكي از زيباترين و درعين<FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>حال كهنترين اشاره هاي نغز به مفهوم فضا ، در داستان فيل شناسي حضرت مولانا قابل بررسي باشد. آنجا كه مشخصه هاي گفته شده در باب فضا كاملا قابل ديد است ؛ اختلاف فضاي شب و فضاي روز ، عنصر فاصله (نزديكي به هريك از اعضاي فيل) ، و از همه مهمتر ، فضاي شعري پر از كنايه و استعاره <FONT face=Tahoma>–</FONT> كه به گاهش سخنش خواهد رفت<FONT face="Arial (Arabic)">.</P></FONT></FONT>
<P align=justify><FONT size=2>از ديگر نمونه هاي توجه به فضا و معماري در شعر كهن فارسي ، پنج گنج نظامي گنجه اي ست كه تصويري ترين اشعار را درخود دارد . و اما شاهكار بي نظير و بلامنازع شعر فارسي در پردازش فضاي شعر ، شاهنامه حكيم توس است كه به فرموده استاد بيضايي ، گويي استاد كهن ، فيلمنامه اي كامل با تمام ويژگيهاي يك سناريوي حماسي مي نگاشته است ؛ جنگل و كوه و دشت ، شهر و آبادي و كمپ ، سرير و تالار و ميدان ، رزم و بزم و شكار ، اهورا و انسان و اهرمن ، ... هريك در فضايي بايسته و به اندازه ، همراه با ريتم و فضايابي موسيقايي واژگان و سخن در فضاهاي ذهني و احساسي گونه گون و ... همه و همه نشان آگاهي حكيم توس از پردازش آن چيزيست كه ما فضا مي خوانيمش.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>و همچنين است فضاي عرفاني حاكم بر غزليات عاشقانه شيخ اجل و استاد سخن «سعدي<FONT face="Arial (Arabic)">»</FONT> و ابيات نغز لسان الحق «حافظ<FONT face="Arial (Arabic)">»</FONT> كه نمونه هاي بي بديل شعر فارسيند.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>البته ذكر اين بيت شگفت حضرت مولانا ، خالي از لطف نخواهد بود كه فرمود :</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>هفت شهر عشق را عطار گشت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم.</FONT></P>
<P align=justify><FONT size=2>براي خواننده معمار ،<FONT face="Arial (Arabic)"> </FONT>شرح و بيان فضا در اين شاه بيت ، نيازي به تفصيل نخواهد داشت.</FONT></P><FONT face=Tahoma size=2>
<P align=justify></P></FONT>
<P align=justify><FONT size=2>و اما در شعر معاصر كه صدالبته قابليت لمس و ادراك بيشتري براي مهندسان معمار ما دارد : </FONT></P><FONT face="Arial (Arabic)" size=2>
<P align=justify></P></FONT>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مفهوم فضا</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://sperlous.com/archives/post-236.php" />
   <id>tag:sperlous.com,2008://1.236</id>
   
   <published>1387-07-16T14:25:46Z</published>
   <updated>1387-07-16T14:35:46Z</updated>
   
   <summary>http://sperlous.com/user/user.gif</summary>
   <author>
      <name>آتش . الف</name>
      <uri>http://sperlous.com/user/user.gif</uri>
   </author>
         <category term="مفهوم فضا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://sperlous.com/">
      <![CDATA[&nbsp;همه زندگی انسان در فضا می گذرد و در هیچ یک از فعالیتهای انسانی ،از جمله هنرها،نمی توان ازفضا غفلت کرد.توجه به معنا و مفهوم "فضا" که در دوران اخیر&nbsp; جانشین واژه "مکان"شده است،نیازی انکار ناپذیر است. عده ای کمیت و وجوه مادی در ماهیت فضا غالبا"شکل"را مهمترین مشخصه فضا می دانند ... ]]>
      <![CDATA[<P>ولي در واقع&nbsp;معنایی که آدمی در عناصر کالبدی درمیابد،به زمینه فرهنگی و اعتقادی و حتی اقلیمی بستگی دارد.<BR>ادوارد تی.هال(Edward T.Hall) در تبیین مختصات فضا بر ادراک فضا توسط حواس(بینایی،شنوایی،بویایی،لامسه)تاکید می کند؛اما تلویحا اذعان می کند که ادراک فضا از طریق حواس از اموری چون فرهنگ و زبان و آیین ها متاثر است.بر همین اساس فضای زندگی اسکیموها را فضای صوتی_بویایی می نامند(در محیط آنان به سبب یکنواختی نسبی مناظر نقش حس بینایی کاهش می یابد.)البته باید توجه داشت که "فضا صرفا ذهنی و سوبژکتیو نیست،فضاهای مختلفی را می توان مثال زد که افراد مختلف با شخصیتهای متفاوت از آن برداشت و تاثر همانندی دارند؛زیرا انسانها مشترکات روانی با یکدیگر دارند.بعنوان مثال فضای بزرگ و تاریکی را تصور کنید که دیوارهای حجیم و فلزی و تیره رنگ و خشنی داشته باشد؛هر که به این فضا وارد شود احساس خشونت و سنگینی می کند."(گفتاری از دکتر مهدی حجت)<BR><BR>حکمای اسلامی به اصالت عوامل کیفی در فضا معتقد بودند.بعنوان مثال؛ابن سینا معتقد است مکان عبارت از چیزی است که چیزی دیگر در آن نهاده باشد یا بر آن تکیه کند.او می گوید:<BR><BR>"...پس جایگاه جسم نه هیولاست و نه صورت و نه بعد و نه خلا؛ولیکن جایگاه جسم کناره ی آن جسم بود که به وی محیط بود و اندر گرد وی بود؛نه هر کناره ای،بلکه آن کناره که اندرون سود بود به وی ببساود این جسم مر آن جسم را."(ابن سینا،دانشنامه،بخش طبیعیات،ص14-25،نقل شده در:سجادی،فرهنگ علوم فلسفی و کلامی،ص747-748)&nbsp;و از نظر ملاصدرا مکان داخل در عالم ماست و همان سطح درونی جسم حاوی ،مانند ظرف،است.البته باید توجه داشت که "فضای"معماران با "فضا"ی فلاسفه و ریاضی دانان بیشتر مشترک لفظی است تا معنوی.<BR><BR>فضا را دست کم در دو وجه و با دو ویژگی می توان بررسی کرد:یکی فضای مادی و کمی،و دیگری فضای معنوی و کیفی.فضا(مکان)در دستگاههای گوناگون فکری معانی متفاوتی دارد.در تفکر بودایی،مکان با زمان توام است.از این رو ،هنر بودایی متمایل به ترکیب مکان و زمان است؛همچنان که تاسیس خانه ،معبد یا شهر در محیط طبیعی بر مبنای قواعدی است که آموزشهای چینی وضع کرده است.<BR>معنای فضا در دوران جدید غالبا مادی است و گاه واژه ی فضا بواسطه ی قرارداد بر آن دلالت می کند.در غالب مکاتب معماری دوران معاصر ،که بر محسوسات متمرکزند،فضا مکانی سه بعدی است،سه بعدی که در سه جهت ریاضی امکان امتداد دارد.<BR><BR><STRONG>سه ویژگی در فضا عبارتند از:</STRONG> <BR><BR>اول،مصالح و شکل و ابعاد<BR>دوم،کیفیاتی که ناشی از شکل و صورت و مصالح و ابعاد و تناسبات فضاست و بر ذهن انسان اثر می گذارد<BR>سوم،کیفیات معنوی،که با اثر پذیرفتن از جهان بینی و فرهنگ طراح و جامعه،ارزشهایی را به ناظر القا می کند.<BR><BR>بنابراین یکی از عوامل تعریف کننده ی فضا نگرشی است که طراح به ماده و جهان هستی دارد.<BR><BR>ادراک انسان از فضا با ادراک او از خود و جهان مرتبط است.انسان در مقام استفاده کننده از فضا به میزانی به ادراک حقیقت فضا نزدیک میشود که دستگاه فکری او با دستگاه فکری شخصی که فضا را پدید آورده است سنخیت داشته باشد.<BR><BR>مفهوم فضا در نگاه واتسوجی تتسورو : واتسوجی تتسورو (Watsuji Tetsuro)از نخستین پدیدارشناسان ژاپنی است.نخستین آثار منتشر شده ی او نزدیکی ذهنی او را با فیلسوفانی فردگرا چون نیچه(Friedrich Wilhelm Nietzche) و کی یر کگور(Soren Aaby Kierkegaard) نشان میدهد،او در سال1918اثر خود،تجدید حیات بتان(The Resurrection of the Idols)،را منتشر کرد_اثری که بلا آن را نشانی از جهت یافتگی عقلانی به دور از فردگرایی و بازگشتی به مفهوم اجتماع("گمینشافت / گماینشافت")می داند.(Robert Bellah,"Japan's Cultural Identity")<BR><BR>"فضا" در برداشت رایج به رابطه ی انسان و محیط اشاره و بر آن تاکید دارد.فضای مورد نظر واتسوجی انتزاعی و مجرد نیست؛نه فضایی است که دانشمندان مطالعه کرده اند و نه فضای هندسه اقلیدسی است؛بلکه فضایی وابسته به ذهنیات یا،بهتر بگوییم،وابسته به وجود ذهنی انسان است.<BR><BR>واتسوجی فضا را چیزی که با معانی جابجایی و نقل و انتقال گسترش یافته معنا می کند _ چیزی که با خیابانها شکل می گیرد،چیزی که موجب کنش متقابل مردم میشود.<BR><BR>فضا یا اقلیم در نظر واتسوجی ان چیزی است که به انسان امکان می دهد تا "خود"را از طریق حضور دیگران و توسط آنان بفهمد.<BR><BR>در کنار توجه به ساختار دو وجهی وجود انسان،یعنی وجود فردی و اجتماعی او،توجه و تاکید بر وجود ذهنی انسان و تجلیات این وجود ذهنی در عالم بر عمق و گستردگی مفهوم فضا در نزد واتسوجی می افزاید.<BR><BR>برونو زوی منتقد ایتالیایی می گوید:"معماری هنر ساختن فضاست."و گیدئون در کتاب مشهور خود؛فضا،زمان،معماری؛از فضا بعنوان مرکز اصلی و مرکزی معماری سخن می گوید.فضای معماری به بیانی توصیف مادی"مکان"یا ظرفی است که در آن بخشی از فعالیتهای زندگی بشر صورت می پذیرد بنابراین فضای معماری با زندگی رابطه ای ناگسستنی دارد.اگر زندگی تنها به مفهوم&nbsp; بیولوژیکی و حیوانی آن در نظر بود،گرچه موانعی بزرگ در رسیدن به این هدف وجود دارد،لااقل ابهامی بوجود نمی آمد ،زیرا در هر حال پاسخ از نوع فنی و علمی بود.اما مسئله این است که بخش مهمی از زندگی به فعالیتها و نیازهای زندگی انسان مربوط می شود و در این عرصه است که اختلافها،بحثها و نظریه ها شکل می گیرند.<BR><BR>به گفته ی دکتر حجت:"فضا کیفیتی است که انسان تحت تاثیر کالبد معماری،در می یابد و تصویر فضای عینی و خارج از ذهن ودر آیینه دل و ذهن انسان است".<BR><BR>"بحث ما بازی با فرمها و آرایش و نماسازی نیست.به همین جهت است که معماری امروز نمی تواند مسائل را حل کند.مسائل ما به مفهوم فضا و سازماندهی فضایی احجام و کاربری ها مربوط است.معماری باید بحثهایی از نوع هویتی و زیباشناختی را کنار بگذارد و به این مسائل توجه کند.بحث فضا باید به مموضوع مرکزی معماری تبدیل شود و معماران و دانشکده ها در این زمینه کار کنند.فضای معماری به فضای زندگی انسانها مربوط است ولی این ارتباط از فرمول خاصی نتیجه نمی شود.مصرف محصولات فرهنگی گذشته،الهام از آثار ساخته شده ی گذشته،یا سعی در بازگو کردن حرفهای تکراری با لهجه ی اوریژینال،و خصوصا براورد طابق النعل بالنعل امیال کارفرما مسئولیت خلاقیت را از طراح سلب نمی کند.فضای زندگی بعنوان الگویی از ایده آلها از پیش وجود ندارد؛باید ایجاد شود و معمار مسئول ایجاد آن است".(به نقل از گفته های کامران افشار نادری)<BR><BR><STRONG>منابع:</STRONG> <BR>نشریه رواق 1 ،نشریه خیال 8 و 9،نشریه ی نگاه<BR><BR>البته ببخشید که یک روز تاخیر داشت...دیشب ساعت 1 تونستم تمومش کنم... .<BR></P>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آینده معماری-وضعیت ششم </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://sperlous.com/archives/post-31.php" />
   <id>tag:sperlous.com,2008://1.31</id>
   
   <published>1387-06-12T12:24:57Z</published>
   <updated>1387-06-12T12:34:18Z</updated>
   
   <summary>http://sperlous.com/user/gholami.gif</summary>
   <author>
      <name>ایمان بستامی</name>
      <uri>http://sperlous.com/user/bastami.gif</uri>
   </author>
         <category term="آینده معماری ( ضیافت شش + 1)" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://sperlous.com/">
      ( مرتضی میر غلامی ) صحبت از معماري آينده يا آينده معماري-عليرغم تفاوتشان -به ناگزير تعريفي از مفهوم زمان را مي طلبد. اما زمان چه تعريفي دارد؟ سه تعريف مختلف از زمان به عنوان مفهومي ادراكي ارائه شده است. پيش از مدرن مدرن و پسا مدرن . زمان جهان پيش از مدرن زمان گردشي ازلی و  ...
      <![CDATA[گذشته گرا بود حال آنکه زمان مدرن خطی مادی و آينده گرا است و زمان پست مدرن چند خطي زودگذر و و حال محور است. تحت تاثير فيزيك نيوتوني و استعاره "ساعت كيهان" زمان نقشي محوري در پرو‍ژه مدرنيته پيدا كرد. "وقت طلا است" ضرب المثل زندگي هرروزه شد و سمبولي براي كالا شدگي نيروي كار انساني. )کیا تهرانیان, 1995)

در جهان پيش از مدرن زمان بواسطه چرخه هاي طبيعت –فصول- تولد-زوال-مرگ و تجديد حيات درك مي شد. در جهان مدرن اين ديدگاه جايش را به اداركي خطي مي دهد كه پیشرفتی دائمی از هستي را از ساده ترين آمیب ها تا پيچيده ترين ارگانيزم ها – از ساده ترين ساختار جوامع بدوي تا پيچيدگي هاي جهان صنعتی مدرن را در بر مي گيرد. 

دیدگاه پست مدرن با برداشتي چند خطي از زمان چارچوب خطي زمان مدرن را در هم مي شكند. ديگر ما با يك زمان سر و كار نداريم بلكه با لايه هاي مختلفی از زمان – زمان اسطوره اي – زمان تاریخی –زمان خیال – زمان شخصی و مسافرت زمان سر و كار داريم. در رويكرد پست مدرن نه زمان گذشته وجود دارد و نه آینده . گذشته و آينده محصول اجتماعي حال اند. هر چند اين دسته بندي زمان با محوريت جهان مدرن (پيش و پس) كه خود زاده ذهنيتي مدرن است كمي كنايه آميز به نظر مي رسد.

با اين مقدمه مي توان چنين استدلال كرد كه تعريف آينده معماري بستگي به ادراك ما از مفهوم آينده ( و رابطه اش با حال و گذشته)‌ دارد كه خود تابع سه زماني است كه تعريف شد. در زمان-جهاني پست مدرن آينده معماري از گذشته و حال معماري جدا نيست. از اين روست كه آينده معماري نيز در اين زمان-جهان آبستن وضعيت حالش (يا گذشته اش؟) است. اگرمعماري امروز در احترام به محيط و طبيعت و منابع طبيعي در مانده است يكي از وضعيت هاي آينده معماري (در راستاي آنچه شيرازي به خوبي بر شمرده) معماري پايدار-سبز خواهد بود. 

آنچه اما نباید از آن غافل شد تمایزی است که می توان بین آینده معماری هر بستر فرهنگی با آینده معماری به عنوان مفهومی جهانی در نظر گرفت. به نظر من آنچه امروز بر معماری ما می رود ( و آینده معماری مان نیزبه ناگزیر آبستن این شرایط خواهد بود) نوعی ناهماهنگی بین ساز و کارهای مادی معماری (تکنولوژی-مواد-ساخت ..) یا آنچه مدرنیزاسیون و مدرنیسم می توان نامید با پشتوانه های فکری-مفهومی یا (پست) مدرنیته است. از یکسو در گفتمان ها ی معماری امروز مان (هر چند به صورت غیر رسمی و تازه نزج گرفته ) حرکتی رو به جلو و بی تابانه در هضم و شرح و بسط وضعیت پسا مدرن و ایده های آیزنمن و و لیبسکیند و کولهاوس قابل رد یابی است حال آنکه در زمینه خلاقیت مواد و مصالح و ساخت (تکتونیک ؟) در دوران مدرن اولیه دست و پا می زنیم. نگاهی به نمای ساختمانهای امروز در شهرهایمان (اینجا) در مقایسه با این نماها شاهدی بر این مدعا است. این ناهمگنی عمل و نظر معماری امروزمان اما موضوعی است که شرح آن در این مجال نمی گنجد و در پستی دیگر باید به آن پرداخت.

<strong>پی نوشت</strong>
زین قدیمی قهوه خانه ، آن کهن آن راستگو نقال 
بر بخار بی بخاران روی شیشه ی در،
با سر انگشتی که گرید ماضیش بر حال
حال او لرزد بر استقبال-
نقش بندد یادگار نفرت وخشمش :
نقشی از یک آدمک با پیکر سیال
از خوان هشتم و آدمک- اخوان ثالث
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آینده معماری از دیدگاه شخصی من </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://sperlous.com/archives/post-30.php" />
   <id>tag:sperlous.com,2008://1.30</id>
   
   <published>1387-06-12T12:20:28Z</published>
   <updated>1387-06-12T12:24:34Z</updated>
   
   <summary>http://sperlous.com/user/shahrokhi.gif</summary>
   <author>
      <name>ایمان بستامی</name>
      <uri>http://sperlous.com/user/bastami.gif</uri>
   </author>
         <category term="آینده معماری ( ضیافت شش + 1)" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://sperlous.com/">
      ( نینا شاهرخی ) هر چقدر خصوصیات یک زمان پنهان باشند، ذات یک عصر خود را در معماری آن عصر نشان می دهد؛ خواه شکل بیان معماری این زمان بدیع و تازه باشد و خواه از زمانهای دیگر تقلید شده باشد.خصوصیات یک زمان را به آسانی شناختن خط یک دوست،هر چند که به عمد بخواهد
      قبلا در سه یادداشت سه بخش اولیه نوشته ام برای ضیافت شش بعلاوه یک را گذاشته بودم. در این یادداشت مجموع سه یادداشت قبلی و ادامه نوشته را می خوانید:

 «هر چقدر خصوصیات یک زمان پنهان باشند، ذات یک عصر خود را در معماری آن عصر نشان می دهد؛ خواه شکل بیان معماری این زمان بدیع و تازه باشد و خواه از زمانهای دیگر تقلید شده باشد.خصوصیات یک زمان را به آسانی شناختن خط یک دوست،هر چند که به عمد بخواهد آنرا پنهان کند، می توان در معماری آن زمان شناخت.وقتی ما در جستجوی سنجش ارزش یک زمان باشیم، معماری معیار اشتباه ناپذیری از رویداد های این زمان به دست می دهد.»

 جمله معروف و مشهور «عقب ماندن از قافله تمدن!» را سالهاست که در گوش پدران ما و ما زمزمه کرده اند و حرص وولع رسیدن به این قافله را با هزاران تمنا و توصیه به گوشمان خوانده اند چنانکه آخرین سالهای قرن بیستم را آخرین فرصت کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه  برای دستیابی به آن قافله اعلام کرده اند. البته طی پنجاه سال گذشته غرب بیش از خود ما (ساکنان شرق و سرزمین توسعه نیافته ها) برای جبران این عقب ماندگی دل سوزانده است.

 همواره به آینده اندیشیده ایم. برایمان آرمانی بوده و زیبا. شاید هم گاهی غیر واقع بینانه. آرزوهای غیر ممکنمان همیشه متعلق به دنیای آینده است. همچنان اطمینان داریم که روزی به آنها خواهیم رسید. 
در این میان آینده حرفه ما جایگاهی ارزشی دارد.که امروز شخصیت و هویتمان وابسته به آن است.
 پس به آینده آن فکر می کنیم و می اندیشیم که چه خواهد شد؟
موضوع مورد نظر ما آینده معماری است.

 شاید حقیقت هر چیز را بتوان به موجودی زنده تشبیه کرد که سیال است و مختار، هوشمند و غیر قابل پیش بینی . نفس می کشد، رشد می کند و می میرد.
معماری در این مجال در مقام همان موجود است؛ نمی توان گفت ازلی بوده اما شاید ابدی باشد، یکزمان بوجود آمده و حال عاقله انسانی است با تجربیات تلخ و شیرین فراوان، یک موجود استثنایی و انتقاد پذیر، وابسته ی خانواده مردمی اش .
هر چه گفته اند، به ناچار پذیرفته و خود را با آن هماهنگ کرده است.

آینده چنین موجودی چه خواهد شد؟... این است پرسشی که به دنبال پاسخش خواهیم بود.

 آینده چه زمانی است؟
از نظر تقسیم بندی کلی زمان همواره به ما آموخته اند که: زمان سه حالت دارد: گذشته، حال و آینده. اما این تقسیم بندی شاید تنها به درد همان رفتم می روم خواهم رفت بخورد! و یا بیان راحت تر جملات روزمره که:امروز فردای دیروز است!

بسیاری از اندیشمندان و نظریه پردازان معتقدند که نمی توان زمان را در سه ظرف جداگانه ریخت. حقیقتی است در گذر که شاید اگر به واسطه تیک تیک ساعتها و تبدیل روز به شب و زمستان به بهار نبود هیچ تصوری از آن نمی داشتیم.

 در مورد پدیده زمان نظریات متعدد و بعضا متفاوتی وجود دارد.
برای مثال ژیل دلوز[1]Gilles Deleuze معتقد به وجود کریستال زمان است. وی در مقاله ای با همین نام  شرح داده است که زمان درون کریستال همانطور که می گذرد به دو بخش تقسیم می شود. « زمان باید به دو نیم شود در همان موقع همانطور که خودش را محدود یا باز می کند، به دو دهانه غیر متقارن تقسیم می شود.یکی از آنها تمام حال در حال گذر را می سازد، در همان زمان که دیگری تمام گذشته را حفظ می کند. زمان از این قطعه تشکیل یافته است، این زمان است، چیزی که ما در کریستال می بینیم .» این نمونه ای است از فرم کریستال زمان. زمان به دو راه تقسیم می شود گذشته و حال، که دائما تغییر می کند به طور هموار به گذشته تبدیل می شود. پس دو شکل زمان به هم پیوسته هستند. در کنار هم آنها کریستال زمان را می سازند. 

اما منظور ما از آینده در اینجا همان وارونه تصوری است که اکنون نسبت به همان چیزهایی که اتفاقات تاریخی و باستانی می خوانیمشان داریم. معماری را اینجا تعریف شده فرض می کنیم .چرا که اگر دو موضوع مبهم را کنار هم بگذاریم و بخواهیم عبارت آینده و معماری را بیان کنیم دیگر طرح مسئله به شدت بی معنی به نظر می رسد.

در این دیدگاه آینده را از سه زاویه دیده ایم:

در اولین دیدگاه نگاهی از حال به آینده داریم نتیجه مسلم این نگاه یک جریان متحول شده خواهد بود.تحولات اساسی در نوع نگاه به معماری احتمالا بسیار با آنچه در حال می اندیشیم متفاوت خواهد بود.

1 ـ نگاه از حال به آیندهçمتحول

در نگاه دوم از گذشته به حال و سپس از حال به آینده می نگریم .این نوع نگاه به دلیل پیوستگی زمانی که بین گذشته،حال و آینده وجود دارد یک سیر تکامل تدریجی را در اختیارما قرار خواهد داد.پس احتمال دارد نتیجه آن نیز با نتیجه نگاه اول ما به آینده متفاوت باشد.

2ـ نگاه از گذشته به حال و حال به آیندهçسیر تدریجی

در آخرین برخورد نیز به آینده نگاهی مستقیم خواهیم داشت.این طرز برخورد به دلیل وابسته نکردن آینده به هیچ بازه زمانی مبهم ترین بخش کار خواهد بود و شاید نتیجه آن پیشگویی باشد که درجه درستی یا نادرستی آن هم نامشخص باشد.

3ـ نگاه مستقیم به آینده به عنوان یک پدیده مستقلçنامشخص

نکته:اگر به آینده به طور مستقل نگاه کنیم در پی پیش بینی یک پدیده خواهیم بود و اگر به صورت وابسته و غیر مستقل به آن نگاه کنیم به دنبال بررسی یک روند هستیم.

بر همین اساس زمینه های قابل بحث عبارتند از:

ـ حرکت به طور مداوم و تغییر و تحول؛

ـ رسیدن به نقطه ای و سپس قرار گیری در مکانی ثابت؛

ـ رسیدن به نقطه ای و سپس بازگشت به گذشته آن آینده؛

سئوالاتی را که مطرح می شود  به طور کلی میتوان این گونه بیان کرد:

ـ معماری چیست؟

ـ معماری مستقل از زمان و وابسته به زمان کدامست؟

ـ حرکت و تحول معماری متصل به زمان چکونه است؟

ـ جداسازی کلی معماری از زمان به چه صورت امکان پذیر است؟

ـ معماری واجد چه ویژگیهایی است که با زمان حرکت می کند؟(تکنولوژی، مخاطب آینده و ...) و ـ ـ عوامل موثر در اتصال این ویژگیها به معماری چیست؟

 ـ معماران گذشته چگونه به مقوله آینده نگریسته اند و این نظریات آنها امروزه چگونه محقق شده است؟

ـ معماران امروز چگونه به مقوله آینده می نگرند؟

ـ آینده معماران گذشته با آینده معماران امروز و احتمالا معماران فردا چه تفاوتی دارد؟

ـ آیا نظریات آینده نگرانه آنها محقق خواهد شد؟

ـ سیر  تحول به سمت آینده چگونه است؟ و چه برنامه ریزی هایی وجود دارد؟

ـ و در نهایت قابل درک برای ما، می خواهیم به چه برسیم؟
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آینده معماری: معماری دموکراتیک</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://sperlous.com/archives/post-29.php" />
   <id>tag:sperlous.com,2008://1.29</id>
   
   <published>1387-06-12T12:12:02Z</published>
   <updated>1387-06-12T12:15:41Z</updated>
   
   <summary>http://sperlous.com/user/shahcheraghi.gif</summary>
   <author>
      <name>ایمان بستامی</name>
      <uri>http://sperlous.com/user/bastami.gif</uri>
   </author>
         <category term="آینده معماری ( ضیافت شش + 1)" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://sperlous.com/">
      ( آزاده شاهچراغی ) در مورد&quot; آینده معماری &quot; ..این روزها آنچه بیش از همه به آن پرداخته می شود بحث معماری پایدار و توسعه پایدار(Sustainable Development) است و به نظرم آنچه بدان کم پرداخته می شود ، &quot;معماری دموکراتیک&quot; (Democratic Architecture)  است که در یکی- دو دهه 
       گذشته در مباحث نظری معماری اهمیت و جایگاه ویژه ای داشته است.
براساس این مبحث، معماران بهتراست نگاه خود را بیشتراز زیبایی شناسی فرمال ، متوجه  مسائلی چون مردم، مشکلات اجتماعی، فرهنگی، امکانات ، سیاست های کلی و اخلاق اجتماعی نمایند...دونالد مک دونالد( یکی از نظریه پردازان این بحث) عقیده دارد : &quot;معماری و شهر به مردم مدیون است...می بایست شرایط  مناسب برای مشارکت مردم در ساخت محیط زندگی شان فراهم آورد...همه مردم حق دارند خانه داشته باشند...باید به فکر بی خانمان ها بود...مردم باید توانایی(دانش ، فرهنگ و اقتصاد) ساخت محیط زندگی خودرا داشته باشند و بتوانند برای توسعه آن، تقسیم فضاها و یا حتی تغییر نماها به راحتی و با هزینه کم مشارکت کنند...و محیط زیست را تخریب نکنند...و نهایتا اینکه طرز سکونت و زندگی مردم می بایست بیان کننده نحوه مشارکت و مداخله اجتماعی مردم باشد و نه صرفا بیان کننده ایدئولوژی های ایده آل و سیاست زده...&quot; http://www.donaldmacdonaldarchitects.com

شاید جالب باشد بدانید که چند سالی است که شعار طراحان در IKEA - که محصولات آن درسراسر دنیا متقاضی و مشتریان زیادی دار- این عبارت است : 

Democratic Design- Available only in IKEA.

کارایی، زیبایی، ارزانی ، دوام، منحصر به فرد بودن طرح ها ، به روز بودن ایده ها و ...در این محصولات بسیار مورد توجه مردم است... شخصا در وین،  دوبی ، موسکو و... استقبال مردم از این محصولات را مشاهده کردم و بسیار برایم جالب بود که انتخاب این شعار چقدرهوشمندانه است...

به نظرم معماری آینده نیز نیازمند توجه بیشتر به مردم ( توده مردم) است...معماری در مقیاس بزرگ و فضاهای عمومی و ویژه راه خود را پیش می رود...اما معماری در مقیاس خرد و متوسط مدت هاست که از مردم جدا شده است و در این مقیاس  تنها به الیت جوامع توجه داشته است حال آنکه عمده محیط کالبدی زندگی ما در این مقیاس شکل می گیرد ...

هنگام نوشتن این چند خط برای ضیافت معماری شش + یک  نمی دانم چرا اینقدر به یاد کارهای لویی کان در آسیا و کارهای کامران دیبا  در ایران بودم... نگاه ویژه این معماران به  مردم شناسی و جامعه شناسی ( بدون هرگونه قضاوتی )جای تامل دارد...
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آینده معماری</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://sperlous.com/archives/post-28.php" />
   <id>tag:sperlous.com,2008://1.28</id>
   
   <published>1387-06-12T11:54:57Z</published>
   <updated>1387-06-12T12:01:03Z</updated>
   
   <summary>http://sperlous.com/images/amirali.png</summary>
   <author>
      <name>ایمان بستامی</name>
      <uri>http://sperlous.com/user/bastami.gif</uri>
   </author>
         <category term="آینده معماری ( ضیافت شش + 1)" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://sperlous.com/">
      (امیر علی نجاری سی سی ) حدود دو سه هفته ی قبل برای درس برنامه ریزی کالبدی باید مقاله شهر عام رم کولهاس را بررسی میکردم ، این موضوع باعث شد برای شرکت در ضیافت معماری این دوره با موضوع آینده معماری ، تحت تاثیر این مقاله سخنی از نگاه خودم را ارائه بدم...
      رم کولهاس در پایان مقاله توصیف شهر خیالی خود این گونه می نویسد :

&quot; یک فیلم محصول هالیوود را به تصور آورید . شهری را در جایی در سرزمین موعود . صحنه بازار را مجسم کنید : خرت و پرت هایی که آن ها را در جلهای رنگارنگ پیچیده اند . شبحهایی در جامه ی ابریشمی وارد صحنه می شوند . اشباح فریاد می زنند ، اطوار در می آورند ، چشمان خود را به این طرف و آن طرف بر می گردانند ، با یکدیگر می جنگند ، قهقهه سر می دهند ، ریششان را می خارانند و در حالی که از کلاه گیهایشان چسب می چکد به سوی میانه ی پرده هجوم می آورند ، چوبدست ها و مشتهای خود را تکان می دهند ، قفسهای حیوانات را بر می گردانند ، آنها را لگدمال می کنند... فریاد مردم به گوش می رسد . برای فروش اجناس خود ؟ پیشگویی آینده ؟ به کمک طلبیدن خدایان ؟ جیب بری رواج دارد . مردم مجرمان را تعقیب می کنند ( یا آنان را یاری می دهند که بگریزند ؟ ) کودکان با پاها و لباس های شندره دست به شرارت می زنند . حیوانات فریاد می کنند . مجسمه ها سرنگون می شوند . زنان جیغ می کشند . از ترس و خطر ؟ یا از حظ و لذت ؟ جمعیت به هیجان می آید و چون اقیانوس خروشان می شود . امواج می شکنند . اکنون صدا را خاموش کنید - سکوت ، آرامشی که به زغبت پذیرفته می شود - فیلم را برگردانید . در این حال زنان و مردانی آشفتگی از چهره شان همچنان پیداست ، گویی تلو تلو خوران به عقب باز میگردند . تماشاچیان ، دیگر تنها آدم ها را به ذهن نمی سپرند ، بلکه فضا های بین آدم ها نیز به ذهن آنان جذب می شود . مرکز پرده ی سینما خالی می شود . آخرین سایه ها از فیلمی که بر پرده افتاده بود محو می شود . محتملا مردم زبان به شکایت بر می دارند ، اما چیزی به گوش نمی رسد . اکنون سکوت با خالی شدن صحنه تقویت می شود . تصویر فقط جاهای خالی را نشان می دهد ، و تنها خرده ریز هایی که از جمعیت مانده و زیر پاها لگد شده پیداست . آرمش... همه چیز تمام شد . این است داستان شهر ، شهری که بود و دیگر نیست . اکنون می توانیم سینما را ترک کنیم... &quot; [ مزینی ، منوچهر - نقدی بر مقاله ی شهر عام نوشته ی رم کولهاس - فصلنامه آبادی سال 7 شماره 25 ، صفحه 69 ]

کولهاس با این مقاله به توصیف شهرعام می پردازد و نگاه تلخی به آینده ی شهرها دارد ، شهرهایی بی هویت... برای توضیح بیشتر قسمتی از سرفصل معماری ، مقاله کولهاس را یاد آوری می کنم :

&quot; ماهیت ظاهرا جامد شهر عام ، گمراه کننده است . 51% حجم آن آتریوم است . آتیوم وسیله ای شیطانی است ، برای اینکه غیر ذاتی را ذاتی جلوه دهد . نام رومی آن پشتوانه ای همیشگی برای معماری است - اصالت تاریخ آن ، موضوعی خستگی ناپذیر پدید می آورد . غارنیشین ها را - با نهایت راحتی - در پایتخت جای داده است .

آتریوم یک فضای خالی است : فضاهای خلی مهم ترین بخش بلوک های شهری شهر عام هستند . به شکل متضادی ، خالی بودن این فضا ، وجود فیزیکی آن را نشان می دهد ، هرچقدر تکرار فضاهای داخلی آن ها بیشتر باشد ، تکرار ضروری آن ها کمتر قابل توجه است .

سبک دلخواه پست مدرن است ، و همیشه اینطور خواهد ماند . پست مدرنیسم تنها سبکی است که در ارتباط بین عمل معماری و احساسات موفق بوده است . پست مدرنیسم ، عملی که بر اساس قرائت های متمدن از تاریخ معماری باشد ، نیست . بلکه یک روش در معماری حرفه ای است که نتایج لازم را ، با سرعتی هماهنگ با سرعت توسعه شهر عام فراهم می کند . به جای این آگاهی ، آنگونه که مخترعان آرزو داشتند ، فقط توانسته گونه ی ناخود آگاهی خلق کند . کمک کوچکی هم برای مدرنیته به شمار می آید . هر کسی میتواند آن را انجام دهد - یا آسمان خراش بر اساس بتکده های چینی یا یک شهر تپه ای توسکان.

ماکسیم گورگی در رابطه با جزیره کانس و تنوع کسالت صحبت می کند . تنوع هرگز کسل کننده نیست . کسالت هرگز متنوع نیست . اما تنوع بی پایان شهر عام حداقل به عادی کردن تنوع نزدیک می شود : بر خلاف توقعات ، این تکرار است که غیرعادی شده است ، بنابراین ذاتا جرات دهنده و بشاش کننده است ، اما شهر عام برای قرن بیست و یکم است. &quot; [کولهاس ، رم - S,M,L,XL- گزیده ترجمه ایمان رئیسی - اصفهان - نشر خاک - 1385]

آینده معماری هم چیزی جز کسل کنندگی نیست ، سرعت پیشرفت و نوآوری بطور نگران کننده ای بالا رفته است ، معماری با حرکتی کند در حال جدایی از طبیعت انسان است . با سرعت گرفتن پیشرفت ، کنترل آینده برای بشر سخت و سخت تر شده است . روزی فرا خواهد رسید که شهرها بی هویت می شوند ، تاریخ نابود می شود ، و معماری با جهشی بزرگ به گذشته بر میگردد... البته این اتفاق  به علت سروکار داشتن مردم با معماری و سرمایه بودن معماری بسیار دور خواهد بود ، نسبت به هنرهای دیگری همچون نقاشی ، فیلمسازی و ...
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مبلمان جمع شونده ( The Obelisk )</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://sperlous.com/archives/post-6.php" />
   <id>tag:sperlous.com,2008://1.6</id>
   
   <published>1387-06-11T23:10:58Z</published>
   <updated>1387-06-11T23:16:32Z</updated>
   
   <summary>http://www.bastami.ir/blogimg/obelisk4.jpg</summary>
   <author>
      <name>ایمان بستامی</name>
      <uri>http://sperlous.com/user/bastami.gif</uri>
   </author>
         <category term="معماری زمان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://sperlous.com/">
      امروزه خلاقيت در حوزه هاي مختلف طراحي مهمترين عامل براي به وجود آمدن اثري پويا و جلب كننده است به همين دليل طراحان با تلاش مداوم سعي به خلق آثاري دارند كه بتواند بيشترين تاثير كيفي را در زندگي انسان ايجاد كند . در ادامه تصاويري از يك مبلمان جمع شونده با طراحي كاملا 
      امروزه خلاقيت در حوزه هاي مختلف طراحي مهمترين عامل براي به وجود آمدن اثري پويا و جلب كننده است به همين دليل طراحان با تلاش مداوم سعي به خلق آثاري دارند كه بتواند بيشترين تاثير كيفي را در زندگي انسان ايجاد كند . در ادامه تصاويري از يك مبلمان جمع شونده با طراحي كاملا 
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>استادیوم ورزش‌های آبی پکن</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://sperlous.com/archives/post-5.php" />
   <id>tag:sperlous.com,2008://1.5</id>
   
   <published>1387-06-11T19:47:33Z</published>
   <updated>1387-06-11T19:50:28Z</updated>
   
   <summary>http://www.bastami.ir/blogimg/pic_12023189334453.jpg</summary>
   <author>
      <name>ایمان بستامی</name>
      <uri>http://sperlous.com/user/bastami.gif</uri>
   </author>
         <category term="معماری زمان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://sperlous.com/">
      استادیوم ورزش‌های آبی پکن که برای المپیک 2008 آماده شده، معماری شگفت‌انگیزی دارد. به خاطر نمای حبابی و شفاف، این استادیوم لقب مکعب آبی گرفته است. این ورزشگاه طوری طراحی شده که در مصرف انرژی کارا باشد، پوسته حبابی، انرژی نور خورشید را جذب می‌کند و هوا و آب
      استادیوم ورزش‌های آبی پکن که برای المپیک 2008 آماده شده، معماری شگفت‌انگیزی دارد. به خاطر نمای حبابی و شفاف، این استادیوم لقب مکعب آبی گرفته است. این ورزشگاه طوری طراحی شده که در مصرف انرژی کارا باشد، پوسته حبابی، انرژی نور خورشید را جذب می‌کند و هوا و آب
   </content>
</entry>

</feed>
