یکی از برجسته ترین معماران قرن حاضر ، دریافت کننده جایزه پریتزکر در سال 2000 ، کولهاس است. وی به عنوان یکی از بهترین، با جرات ترین و خلاق ترین معماران مطرح است.کولهاس حرفه خود را به عنوان آرشیتکت با نوشتن یک کتاب شروع کرد، نه طراحی یک ساختمان .
سیاست
شهر عام با حکومتی قدرتمند و متمرکز رابطه دارند، محلی یا کشوری. بسیاری اوقات، حکومت به حد شگفت آوری از نامرئیت می رسد (وجهه خود را از دست می دهد)، گویا شهر عام در مقابل دیکتاتوری مقاومت می کند.
جامعهشناسی :
شگفت آور است که پیروزی شهر عام با پیروزی جامعهشناختی آن مطابقت ندارند.- نظم و ترتیب مربوط به میدان توسط شهر عام و در پشت توهم وحشیانه آن گسترش داده می شود. شهر عام جامعه شناسی اتفاقی است. شهر عام مانند یک تخته سیاه بزرگ است که هر فرضیه می تواند بر روی آن اثبات شود و سپس پاک شود، بدون اینکه دوباره در فکر پردازنده و مخاطب آن طنین انداز شود.
در شهر عام تکثر ارتباط وجود دارد. شهر عام در حال از دست دادن هر ساختاری است که در گذشته همه چیز را با هم وحدت می بخشید. شهر عام همچنین به طور مداوم در مورد تفکر و تعمق مقاومت می کند و اثبات می کند که جامعه شناس می تواند بدترین راه برای تسخیر ساختن آن باشد. شهر عام زمانی گذشته ای داشت. در مسیر پیشرفت قسمتهای زیادی از آن ناپایدار شد. ظاهرا گذشته آن بسیار غیر بهداشتی و حتی خطرناک بوده، سپس بدون هشدار آسودگی به پشیمانی تبدیل شده است. تاریخ با وجود غیبتش هنوز به عنوان یک عامل موثر حتی در صنعت شهر عام مطرح است. در اطراف منطقه های آزاد شده در اطراف خرابه های حفظ شده، هتل های بیشتری ساخته شده اند، که تعداد مضاعف توریست ها نسبت به محو شدگی گذشته را جذب کنند. محو شدن آن تاثیری در تعداد آنها ندارد و حتی توریسم امروزه مستقل از مقصد می باشد.
به جای خاطرات مشخص، روابطی که شهر عام را با هم مرتبط می کند خاطرات عمومی هستند. حتی اگر همه خاطرات همزمان نباشد، حداقل یک خاطره یادگاری و یا یک خیال است که هرگز پایان نمی یابد، خاطره ای عام. هر یک مزر آبی دارد که شاید الزاماً آب هم نباشد، مثلاً صحرا باشد. به هر حال مکانی است که شهر به شرایط دیگری میپیوندد. توریستها در این مکان جمع می شوند و دسته های دوره گرد سعی می کنند جنبه های بی نظیر شهر را به آنها بفروشند.
برنامه
ادارات هنوز هستند، حتی با تعداد بیشتر، اما مردم میگویند که دیگر نیازی به آنها نیست، درطول پنج تا ده سال آینده هم در خانه کار خواهیم کرد. اما در این شرایط ما به خانههای بزرگتر که بتوان در آن جلسه داشت نیاز خواهیم داشت. ادارات به خانهها تبدیل خواهند شد. تنها فعالیت خرید کردن است. خرید بهترین وقت را به هدر می دهد.
هتلها مهترین محل اقامت در شهر عام خواهند شد. بلوک های شهری که زمانی محل ادارات بودند و همیشه مملو از رفت و آمد، حال نشانگر مکان های مهم تر در جاهای دیگر هستند. هتل ها حالا مکانهایی هستند که با افزایش امکانات، بیشتر از همه به چشم میخورند. حتی به عنوان محل های خرید، نزدیک ترین مکان به محل های زندگی شهری هستند. حالا دیگر هتل مفهوم حبس را القا میکند. بازداشت داوطلبانه. در حالت کلی آن هتل شهری را توصیف می کند که ده میلیون نفر در اتاق های آن حبس شده اند، نوعی انیمیشن معکوس.
معماری
مثل همه شهر ها در شهر عام ساختمانهای جالب و خسته کننده وجود دارد. نسل هر دوی آنها به میس وندرو برمیگردد. گروه اول به برج خیابان فردریک و گروه دوم به مکعب هایی که او مدت کوتاهی پس از آن تجسم کرده بود. شهر عام اشتباهات میس را به رخ او میکشد.معماری شهر عام از نظر تعریف و توصیف بسیار زیباست. زاویه نماها تنها منبع موثق برای تعیین نبوغ معماری است. ماهیت ظاهراً جامد شهرعام گمراه کننده است. 51٪ حجم آتریوم می باشد که وسیلهای شیطانی است .برای اینکه غیر ذاتی را ذاتی جلوه دهد. نام رومی آن پشتوانه ای همیشگی برای معماری است، اصالت تاریخ آن موضوعی خستگی ناپذیر پدید می آورد. آتریوم فضای خالی است و فضاهای خالی مهمترین بخش بلوکهای شهر عام هستند. به شکل متضادی، خالی بودن این فضا وجود فیزیکی آن را کمتر نشان می دهد.
از آنجا که اکثریت شهر عام آسیاییاند معماری آن تهویه خوبی دارد. در اینجا هم پارادوکس این شهر به چشم می خورد، شهر به اندازه کافی توسعه پیدا نمی کند، اما در مرز توسعه قرار دارد.
سبک دلخواه پست مدرن است و همیشه همینطور خواهد ماند و تنها سبکی که بین عمل و احساسات موفق بوده است. پست مدرنیسم عملی که بر اساس قرائت های متمدن از تاریخ معماری باشد، نیست. بلکه یک روش در معماری حرفه ای است که نتایج لازم را با سرعتی هماهنگ با سرعت توسعه شهر عام فراهم می کند. هر مقاومتی در برابر پست مدرنیسم ضد دمکراتیک است. پست مدرن حلقه نهایی را دور معماری خلق میکند که آنرا غیر قابل مقاومت میکند.
تنوع بیپایان شهر عام حداقل به عادی کردن تنوع نزدیک میشود. این تکرار است که غیر عادی شده است، در نتیجه ذاتاً جرات دهنده و بشاش کننده است. اما شهر عام برای قرن بیست و یکم است.
جغرافیا
شهر عام آب و هوایی گرمتر از معمول دارد به طرف جنوب و به سوی استوا در حرکت است، این مسئله مفهومی شبیه به کوچک کردن دارد. آب وهوایی بهتر، مردمانی زیباتر، مردمی در آن ساکن هستند که آنها را در جای دیگر دوست ندارند. بین معماری و رفتار رابطهای وجود دارد که شهر میتواند با روشهای ناشناخته مردم بهتری را به وجود آورد.
هویت
هویت : برنامه اصلی شهر عام است، هویت مخلوطی از سیاست و چشمانداز است. همچنین در عین حال که نظارت و تغییر و تصرف بسیاری در آن می شود، پناهگاه خلاف کارها و آدم های غیر قابل کنترل است. سخاوت زیاد و غیر اخلاقی شهر عام، جایگزین دیگر خصوصیات های آن می شود. به شدت غیر ارگانیک است اما امر ارگانیک به شکل اسطوره ای بسیار قوی وجود دارد.
بر اثرمحاسبات ، شهر عام تصویرها و پیکرنگاری های بسیار زیادی به خود گرفته است ، اگر رو به آب باشد سمبلهای مربوطه به آب تمام محوطه را فرا گرفته است. اگر بندری باشد کشتی ها و جرثقیل ها به چشم میخورند. اگر در منطقه کوهستانی باشد، بروشوها، تبلیغات، تابلوها، همه و همه به تپه تأکید میکنند و هویت آن مثل کلمهای است که مرتب تکرار میشود.
تاریخ
افسوس خوردن نسبت به فقدان تاریخ عمل خسته کننده ای است. شهر عام نوعی توافق و رضایت ناگفته از وجود تاریخ را آشکار میکند. یک شهر صفحه ای است که در موثرترین روش ممکن است با ساکنین پوشیده شده است، در اکثر موارد غیبت تاریخ فقط عملکرد آنرا کاهش می دهد. حضور تاریخ مفهوم کامل آن را به عنوان یک ارزش غایب تحریف میکند.
در طول تاریخ بشریت، شهر ها از طریق فرایند استحکامی بوجود آمده اند. تغییراتی صورت گرفته و چیزهایی ثابت شده است. فرهنگ ها پیشرفت می کنند، تنزل می یابند، دوباره قدرت پیدا می کنند، ناپدید می شوند، غارت می شوند، مورد تهاجم قرار می گیرند ، تحقیر می شوند، پیروز می شوند، دوباره متولد می شوند، و به طور ناگهانی به سکوت می روند، همه در یکجا اتفاق می افتد. شهر عام، مثل یک اسکیس که هرگز به مرحله اجرا نرسیده، متروک مانده و ایدههایی چون قوی کردن و تکمیل کردن و توسعه با آن بیگانه است.
پایان
کولهاس، توصیف شهر خیالی خود را چنین به پایان میبرد:
«یک فیلم محصول هالیوود را به تصور آورید. شهری را در جایی در سرزمین موعود. صحنه بازار را مجسم کنید: خرت و پرتهایی که آنها را در جُلهای رنگارنگ پیچیدهاند. شبحهایی در جامة ابریشمی وارد صحنه میشوند. اشباح فریاد میزنند، چشمان خود را به این طرف و آن طرف برمیگردانند، با یکدیگر میجنگند، قهقهه سرمیدهند و در حالی که از کلاه گیسهایشان چسب میچکد به سوی میانة پرده هجوم میآورند، چوبدستها و مشتهای خود را تکان میدهند، قفسهای حیوانات را برمیگردانند، آنها را لگدمال میکنند.... فریاد مردم به گوش میرسد. برای فروش اجناس خود؟ پیشگویی آینده؟ به کمک طلبیدن خدایان؟ جیببری رواج دارد. مردم مجرمان را تعقیب میکنند (یا آنان را یاری میدهند که بگریزند؟) کودکان با پاها و لباسهای شندره دست به شرارت میزنند. حیوانات فریاد میکنند. مجمسهها سرنگون میشوند. زنان فریاد میکشند. جمعیت چون اقیانوس خروشان میشود. امواج میشکنند.
اکنون صدا را خاموش کنید ـ سکوت، آرامشی که به رغبت پذیرفته میشود ـ فیلم را برگردایند. در این حال زنان و مردان که آشفتگی از چهرهشان همچنان پیداست گویی تلوتلو خوران به عقب بازمیگردند. تماشاچیان، دیگر تنها آدمها را به ذهن نمیسپرند، بلکه فضاهای بین آدمها نیز به ذهن آنان جذب میشود. مرکز پردة [سینما] خالی میشود. آخرین سایهها از فیلمی که پرده افتاده بود محو میشوند. محتملاً مردم زبان به شکایت برمیدارند، اما چیزی به گوش نمیرسد. اکنون سکوت با خالی شدن صحنه تقویت میشود. تصویر فقط جاهای خالی را نشان میدهد، و تنها خرده ریزهایی که از جمعیت مانده و زیر پاها لگد شده پیداست. آرامش... همه چیز تمام شد. این است داستان شهر، شهری که بود و دیگر نیست. اکنون میتوانیم سینما را ترک کنیم...»






























