با سلامي دوباره.
ادامه خلاصه كتاب ارزشمند بوتيقاي معماري رو تقديم حضور دوستان ارزنده مي كنم.
اميد كه مقبول و به فايده افتد......... ياحق.
پيش گفتار :
اين كتاب درباره تئوري معماري است و به جنبه هاي مختلف قوه تصور ، تخيل و خلاقيت پرداخته ، راهبردهايي را كه به كمك آنها ميتوان در طراحي معماري به خلاقيت رسيد ، معرفي ميكند. اين كتاب حاصل چند سال پژوهش معمار-معلمي پرورش يافته در جنبش مدرن است كه درطي پانزده سال گذشته [از تاريخ انتشار اولين چاپ كتاب (؟)]با بحث و جدل هاي موافق و مخالف دست و پنجه نرم كرده و مزايا و معايب پست مدرن را مورد تفكر و تعمق قرار داده است.
حال و هواي دستاوردهاي حرفهاي دهه اخير –دستكم آنگونه كه در رسانه هاي پيرو مد عرضه شده ، بسيار شبيه به دستاوردهاي دانشگاهي بوده است.واقعيت متحول اين دوره را بيشتر در آن دسته از آثاري ميتوان مشاهده كرد كه اغلب با عنايت به مقولات زمان و مكان بوجود آمدهاند. طرحهايي از قبيل ساختمان پرتلند اثر مايكل گريوز ، شركت سهامي بانك هنگكنگ و شانگهاي و ساختمان لويدز در لندن ، شاهكارهاي سبك «هايتك»از نورمن فاستر و همكاران و همچنين شركت ريچارد راجرز ازسويي و آثار خلاقه فراوان گروه «آركيتكتونيكا» و ديگر معماران مدرنيست ، از سوي ديگر ، نمونههايي از موارد زبانزد خاص و عام در اين «واقعيت جديد» هستند _كه به دست ما آفريده شدهاند _ و ما در اين واقعيت زندگي ميكنيم و براي ادراك آن بايد جد و جهد بورزيم.
وظيفه نظريهپردازان در اين دوره پيروي از سبك مدرنيسم يا پستمدرنيسم نيست ، بلكه گزينش موارد مثبت هردوي آنهاست. برخي از بهترين معماران زمانه ما اين شيوه را برگزيدهاند و موفق شده اند كه – ضمن حفظ آزادانديشي – موارد مثبت را باهم تركيب كنند و به خلق آثاري بپردازند كه حتا اگر لوكوربوزيه و آلوارآلتو زنده بودند ، از اين آثار استقبال ميكردند و به حمايت از آن ميپرداختند.اما چنين معجزه هايي امكانپذير نيستتند و نيازي هم نيست كه لوكوربوزيه ، آلتو يا گونار اسپلوند ما را دوباره به دور هم جمع كنند. ما خود بايد اين سنتز را انجام دهيم. اين مساله را معماراني چون : گونار بيركرتس ، آنتوان پريداك ، ريكاردو لگورتا ، رالف ارسكين ، يوهاني پالاسما ، كريستين گوليچسن ، يورن اُتسون ، و هنينگ لارسن ، به روشني اثبات كردهاند. تمامي ايشان ، اگرچه از هم دور و بايكديگر متمايزند ، لكن آثاري را خلق كردهاند كه ما آنها را «جامعيت تركيبي» ناميدهايم.
اين كتاب چنان طراحي شده كه بتواند خواننده را در رديابي «راهبردهاي خلاقيت»ياري دهد ؛ راهبردهايي كه با استعانت از آنها ميتوان قوه تخيل و تصور را به حركت واداشت و خلاقيت معماري را پرورش داد و شامل راهبردهاي محسوس _كه اغلب مورد توجه جنبش مدرن بودند_و راهبردهاي نامحسوس _كه بيشتر در جنبش پستمدرن تكامل يافتهاند_ مي باشد. به يك معنا ، اين كتاب نوعي سند نظري تركيبي است كه به دليل نياز به «سازگاري»ميان تمامي عناصر مثبت جنبش مدرن و پستمدرن بوجود آمده است.اين سازگاري درنهايت بايد به چارچوبي جامعتر براي طراحي و تكامل روبه پيشرفت معمار جامعنگر آينده بينجامد.
پايان سخن اينكه ؛ ما زندگي ميكنيم و به يكديگر نياز داريم ، بنابراين اگر ما به انگيزههاي خلاق خود اجازه دهيم تا در جامعترين و گستردهترين چارچوب ممكن از دريافت و تصميمگيري زيباييشناسانه عمل كنند ، كيفيت زندگيمان را غنا خواهيم بخشيد.
سرآغاز :
آفرينش (بوتيقا؛Poetics)واژهاي رازآميز است.از افلاطون و ارسطو تا گاستون بشلار و ايگوراستراوينسكي ، اين واژه را براي نشان دادن زيباييشناسي تكوين ، عناصر كيفي فضا و ساختن موسيقي بكار بردهاند. Poetics از واژهاي يوناني ريشه ميگيرد كه مشخصا به مفهوم «ساختن» است : ساختن فضا ، ساختن موسيقي ، ساختن معماري ، ساختن شعر و ... . تمامي كتابهايي كه درباره آفرينش نوشته شدهاند _و نيز كتاب حاضر _ «ساختن» اثر هنري را از دريچه زيباييشناسانه نشان ميدهند غ به اين معنا كه آفرينش تا اين اندازه بكار رفته كه به «ساختن» هنر از طريق انديشيدن و ژرف انديشيدن به آنچه «مطلوب» است ، يا به تفاوتهاي جزيي ميان روشهاي مختلف و ممكن «خوب» ساختن ، مربوط ميشود.
انواع آفرينش :
نوعي افرينش كاملا نينديشيدهء شعر دلبخواهي وجود داشته است ، كه چه بسا تنها منتقدان قادر به طبقهبندي و يا كشف ارزش آن باشند. اين افرينشي است كه از درون سنتي خاص برخاسته و سپس تكامل مييابد؛ در واقع فرايندي از ساختن است كه فرايندهاي انديشيدهء گذشتگانمان را مفروض ميانگارد. اين نوع افرينش ، سازنده آن چيزيسست كه ذيگران مورد تأمل و تعمق قرار دادهاند و احتمالا ما تنها آن را تصديق مي كنيم ، همين و بس.
در اين وضعيت ، ميتوان دو امكان متمايز براي را براي افرينش درنظر گرفت :آفرينش «تقليدي» و آفرينش «پويا».از آنجا كه آفرينش پويا بر قواي ذهني فرد متكي است و توانايي نقد و گزينش او را شكوفا ميسازد و شيوهها و فنآوريهايي را باعث ميشود كه با گرايش و نيازهاي اقتصادي زمانه هماهنگ است، و درنتيجه واجد ارزش فراواني است.
حالت سومي از آفرينش وجود دارد كه بسيار ژرفانديشانه ، جدي و نيازمند ظرفيتهاي ذهني ، علمي و معنوي است. اين نوع آفرينش خلق آثاري را وجههء خويش ساخته است كه كثرت نيازها و انتظارات علمي و معنوي انسان را توأمان مدنظر قرار ميدهد.
«ساختن» در معماري ، حالتي برتر از اين نوع خاص آفرينش است.
به يقين ، معماري در طول ساليان متمادي ع هر سه نوع آفرينش _ يعني آفرينش خودسرانه، سنتي و ژرفانديشانه _ را آزموده است . اين كتاب بر نوع سوم آفرينش متمركز شده است.
رويكرد آفرينش مطلوب در معماري
آنچه كه در معماري «مطلوب» است ، به روشني ، از دشوارترين امور براي ارزيابي است. اين درست همان چيزيست كه بايد هدف غايي هر معمار خلاق باشد. مفهوم «مطلوب» همواره دلمشغولي اصلي زيباييشناسي بوده است. البته بايد دانست كه اين مفهوم ، به شدت نسبي است: «مطلوب» براي معمار؟ «مطلوب» براي كاربر؟ يا «مطلوب» براي جامعه؟
معماران، به ويژه آنهايي كه مستعد و خلاق هستند، انسانهايي بلندپروازند. بلندپروازي نيرويي انگيزهبخش است. ولي بسياري از معماران به دليل چنين بلندپروازيهايي ، جوهرهء معماري را قرباني متمايز شدن خويش از ديگران ميكنند.
«آزادانديشي» و «ثمرهء ترديد»، عناصر مهمي در داوري جامعگرا به شمار ميآيند. به عنوان مثال، بحث تناسبات و نما را به بهترين نحو ممكن ميتوان در آثار «نماساز»ها مطالعه كرد وهمچنين ميتوان از معماراني كه تنها بر مبحث انرژي پافشاري ميكنند، به بهترين شكل نحوهء استفاده از اصول انرژي را فرا گرفت. از ديدگاه جامعنگري، معماران «تك بعدي»شايسته را بايد به عنوان مشاوران تخصصي درنظر گرفت؛ هر معمار جامعنگر بايد نظريات ايشان را مطالعه كند، مورد مداقه قراردهد و در نهايت آنها را باهم درآميزد. بنابراين «آفرينش جامعگرا» بايد بر آثار ارزشمند غير جامعگرا نيز _بدون اهميت دادن به اينكه ديگران چقدر سرسختانه با رويكرد تك بعدي اين آثار مخالفند_ تكيه كند. از اين رو، افرينش جامعگرا بايد پيشبرد تواناييهاي انتقادي معماران و ارتقاي قابليتهاي گزينشي و انتقادي آنها را هدف قرار دهد. اينجا از «معماري ولنگار متكثر» يا از نوعي معماري «باري به هر جهت» طرفداري نميشود، بلكه ، از نوعي معماري كه از حقوق و ترجيحات ديگران تبعيت ميكند و به آنها احترام ميگذارد حمايت ميشود. در اين كتاب به دلمشغولي اصلي و كليدي معماران انديشمند و آموزگاران معماري در طول ساليان پرداخته شده و آن «آن چيزي است كه براي خلاقيت معماري و اهداف والاي طراحي مطلوب است».
جامعيت
«جامعيت» به معني رويكرد كشف ايدهها و «ساختن» اثري است كه با ديدگاههاي متعدد ژرفانديشانه (نه، تنها عملكردي ، شكلي يا معنوي و نه، تنها به عنوان بخشي از محيط تاريخي - سنتي يا معاصر) نسبت به رويكردهاي محدود يا يك جانبهء گذشته، ايجاد شده باشد.در اين معنا ، آفرينش جامعگراي معماري ، «ساختن»معماري از طريق نوعي فرآيند خلاقيت است كه در آن بحث زيباييشناسي ، گسترهء وسيعتري از ثابتهاي بالقوهء زيباييشناسي را نشان ميدهد. بنابراين ع جامعيت اصطلاحي است كه بر ازادي عمل زيباييشناسانه و هنرمندانه دلالت ميكند و تنها امكان وضع داوري درست را _درباره آنچه كه از ديدگاه راضي ساختن بيشتر مردم و برانگيختن بالاترين شور و هيجانات زيباييشناسي، «مطلوب»باشد_پيش ميكشد و غايت آن نوع آفرينندگي ، نوعي سمفوني (همنوايي) معماري است.
مفاهيم «تخيل» و «تصور» مهمترين عوامل در فرآيند خلاقه به شمار ميآيند. پيكرهء اصلي اين كتاب ، آرايشي جامعگرا از راهبردهاي ممكن به خلاقيت معماري را مطرح ميسازد كه بازنگري نظري آن ، اصليترين ويژگي كتاب است.
تابعد.....






























